RSS
یک روز شب تمام می شود
وابر کنار میرود
خورشید می تابد
اما من نگران ماه خواهم شد
ماهی سرخ شده ای را می یابم
که می خواهد با التماس
الماس دل خود را اهدا کند
یادتان نرود الماسی در کار نبود
برداشت آزاد...
خون
از نوک بوف
سرک کشید
پشت پنجره
صدای همهمه بود
گیوتین کند
گردن کرگدنم را شکست
بوف خندید
من آواز سر دادم
بخند دنیا این است
سگ ولگرد هدایت
هنوز با دهن پر کف
روی سیاهی خیابان
افتاده
و گرگ های شهر
زوزه کشان مرثیه می خوانند
شماره یک:
من زیر باران با تنی خیس به دنبال چتری خرابم ...
شماره دو:
زیر سایه ی بوفالو به فکر گل سرخ خوابیده ام .
شماره سه:
ای کاش دریا بودم تا دلت را تشبیه میشدم .
سلام
آرام آرام در اندیشه ی آمدنم
هرچند هنوز چیزی نمی دانم
و تنگ دلم کدر و بی آب است
اما باور کن دلتنگ آمدنم