تبليغاتX
آیینه ی غبار آلود
"شــعــر"
 یک روز
 

یک روز شب تمام می شود

وابر کنار میرود

خورشید می تابد

اما من نگران ماه خواهم شد

ماهی سرخ شده ای را می یابم

که می خواهد با التماس

الماس دل خود را اهدا کند

 

یادتان نرود الماسی در کار نبود

 

|+| نوشته شده توسط حسن عامری در سه شنبه سوم آذر 1388  |
 ? ؟


برداشت آزاد...

|+| نوشته شده توسط حسن عامری در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 خون

 

 خون

از نوک بوف

سرک کشید

پشت پنجره

صدای همهمه بود

گیوتین کند

گردن کرگدنم را شکست

بوف خندید

من آواز سر دادم

بخند دنیا این است

 

|+| نوشته شده توسط حسن عامری در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 گرگها
 

سگ ولگرد هدایت

هنوز با دهن پر کف

روی سیاهی خیابان

افتاده

و گرگ های شهر

زوزه کشان مرثیه می خوانند

 

|+| نوشته شده توسط حسن عامری در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 سه شعر کوتاه!

شماره یک:

من زیر باران با تنی خیس به دنبال چتری خرابم ...

شماره دو:

زیر سایه ی بوفالو به فکر گل سرخ خوابیده ام .

شماره سه:

ای کاش دریا بودم تا دلت را تشبیه میشدم .

|+| نوشته شده توسط حسن عامری در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 در اندیشه ی آمدنم
 

سلام

آرام آرام در اندیشه ی آمدنم

هرچند هنوز چیزی نمی دانم

و تنگ دلم کدر و بی آب است

اما باور کن دلتنگ آمدنم

 

 

|+| نوشته شده توسط حسن عامری در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388  |
 
 
بالا